تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود.صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد.کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای.های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم .خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت

آیا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان ندادو خدا...در گلو شکست

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 11:53
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دستان هميشگي راز و نيازم را
بسويت پرواز مي دهم
و دعا مي كنم
كه به ديدار نگاه مهربانت شايسته ام گرداني...
اي خدايي كه همواره قلبم با يادت آرامش مي يابد!
مي خواهم با تمام وجودم،
تو را،
در زلال اشكهايم و در تبلور لحظه هاي زندگي ام،

احساس كنم...
چون مي دانم زندگي زيبا مي شود
با ياد تو و به نام عشق تو...
اي قادر بي همتا!
تنها تويي درد آشنا به همه دردهايم...
و من!
نامت را عاشقانه صدا ميزنم
و بيقرار گشايشي از سوي تو ام...
تو كه مهربان ترين مهرباناني!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:3
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:36
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

 

 

 

 

 

میرسد روز که بی ما سر کنی

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:25
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
همه باید بروند-من هم خواهم رفت-من هم بار سفر خواهم بست

 ولی افسوس که دلم را گرو یار تهی دلدادم

دست من در گره دستش ماند    قلب من در طلب عشقش مرد

 وای بر من که به چشمم دیدم که   سرم در پی رخساره او     باتمنای غریب

در تب دوری او     باشتابی بسیار    وه چه می رقصیدش

غافل از اینکه دلم در پی عشق ورایی می گشت

ای فلک من مهی از شب مه های تورا میخواهم    تا به او خیره شوم

وبگویم ای ماه  در شب خاطره های چه کسی حیرانی   وبه او مینگرم

با دوچشم خیسم     ازته دل به خدا میگویم من مهی می خواهم واگر نستانم

بهتو گویم که خدا     تو نفس بستانم   تو مرا خواهی برد   زندگی باید مرد

              من هم میمیرم

تقدیم به فرهاد کوه کن که همناله کوه بودوتا اخرین دم شیرین گفت وتلخ زیست

تقدیم به لیس عامری که در راه لیلی فرجامش به جنون کشید ومجنون نام یافت

وتقدیم به عشاق هفت اقلیم که عاشقانه سوختند وافروختند وچشم از جهان فرو دوختند

وتقدیم صمیمانه به شما نازنینان....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 8:24
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نيمکت عاشقي يادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود. بيد مجنون زير سايه اش امانمان داده بود، برگهاي رنگينش را به نشانه عشقمان بر سرمان مي ريخت او نيز عاشق بودنمان را به رخ پاييز مي کشيد، اما اکنون پاييز نبودنت را، جداييمان را، به رخ مي کشد. بگو، صدايم کن، بيا تا دوباره ما شويم، مرحمي بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاييز به من مي خندد، بيا داغ جداييمان را به دلش بگذاريم. بيا کلاغ ها را پر دهيم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدايم کن،

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 8:33
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

عشق يعني:  خواستن اما نگفتن

عشق يعني:  سوختن اما ساختن

عشق يعني:  طغيان دل اما لب فرو بستن

عشق يعني:  با چشم سخن گفتن وبا حسرت سكوت كردن

عشق يعني:  راز/رازي كه حتي معشوق نيزنداند

عشق يعني:  خواستن براي دوست"زيستن براي دوست" بودن براي دوست"

                     مردن براي دوست"بي انكه باشي وبخواهي باشي

عشق يعني:  مناجات شبهاي تنهايي

                                           وضو با قطرات اشك گرفتن

عشق يعني:  روزي بي صدا بار سفر بستن و رفتن

عشق يعني:   پرستش بدون چشمداشت "نيايش بدون خواهش"
                      ستايش بي صدا" رفاقت بي جفا"صداقت بي ريا

عشق يعني:  چون خورشيد تابيدن برشبهاي دوست

                                             وجون برف ذوب شدن بر غم هاي دوست

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:9
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری