تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

=============================================================

 

اي بي خبر از عشق...نداري خبر از من

روزي تو ميايي...نمانده اثر از من...

 

==========================================

 

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

          هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

 صحنه پیوسته بجاست

         خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:59
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 
========================================================
 
فریا از این جدایی
 
 
 
==========================================================
 
 دوستی تا کجا................
 با اجازه از الهام خانوم ودوست مهربونشون این پست از نوشته های ایشون....
 
 
 

با يه شكلات شروع شد من يه شكلات گذاشتم تو دستش اونم يه شكلات گذاشت تو دستم .

من بچه بودم اونم بچه بود.سرموبالا كردم ديد منو ميشناسه گفت: دوستيم. گفتم:دوست دوست

گفت:تا كجا؟ گفتم:دوستي كه تا نداره

گفت:تا مرگ گفتم من كه گفتم دوستي تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ بازم گفتم نه نه نه دوستي تا نداره

گفت قبول تا اونجا يي كه دوباره زنده ميشيم يعني زندگي پس از مرگ باز هم با هم دوستيم تا بهشت تا جهنم تا هر كجا كه باشه منو تو با هم دوستيم

گفتم اصلا تو يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون سردنيا اما من براش تا نميذارم

ميدونستم اون حتما ميخواست دوستي ما تا داشته باشه دوستي بدون تا رو نميفهميد

گفت بيا براي دوستيمون يه نشونه بذاريم گفتم باشه تو بذار گفت شكلات

هر بار همديگرو ميبينيم يه شكلات مال من يه شكلات مال تو باز همديگرو نگا ه ميكرديم يعني كه دوستيم دوست دوست

من تندي شكلاتمو باز ميكردمو تندوتند ميمكيدم ميگفت تو شكمويي دوست شكمو مني

اونم شكلاتشو ميذاشت توي يه صندوقچه كوچولوي قشنگ ميگفتم بخورش ميگفت تموم ميشه ميخوام اصلا تموم نشه

گفتم اگه شكلاتا تومورچه ها بخورن يا كرما چي؟

ميگفت مواظبم ميخوام نگهشون دارم تا موقعي كه با هم دوستيم منم شكلاتمو ميذاشتم تو دهنمو ميگفتم نه نه تا نه

يكسال دو سال هفت سال ده سال بيست سال گذشته اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه شكلاتامو خوردم اون همشو نگه داشته

اون امشب اومده تا خداحافظي كنه ميخواد بره بره اون دوردورا ميگه ميرم زودي بر ميگردم من كه ميدونم ديگه بر نميگرده

يادش رفت به من شكلات بده من كه يادم نرفته يه شكلات گذاشتم كف اون دستش اين براي خوردنه يكي هم كف اون دستش اينم اخرين شكلات براي صندوق كوچيكت

يادش رفته بود صندوقي داره هر دو تا شكلاتو خورد

خنديدم ميدونستم دوستي من تا نداره ولي دوستي اون تا داره

خوب شد همه شكلاتامو خوردم حالا با يه جعبه پر از شكلات چكار ميكنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:49
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام دوستان عزیز

عید شما مبارک نمازو روزه هاتونم قبول باشه

من که باورم نمیشه به این زودی مهمونی تموم شده باشه خدایا امیدوارم که از سر سفره رحمتت خجل برنگردم خدا جون کمکم کن تا سال بعد بار گناهم زیاد نشه و با روی گشاده سر سفره ات بیام

الهی به امید تو....

 

=============================================


 

همه نیازمند عشقیم
 پائولو کوئلیو می گوید : ما همه نیازمند عشقیم عشق بخشی از سرشت انسانی است به همان اندازه ی خوردن نوشیدن وخفتن
 
گاهی هنگام تماشای یک غروب زیبا خود را کاملا تنها می یابیم و می اندیشیم
Image hosting by TinyPic 
 

-این زیبایی اهمیت ندارد چون کسی را ندارم تا دراین زیبایی با او سهیم شوم
 در چنین مواقعی باید بپرسیم چندبارنثار کردن عشقمان را از ماخواسته اند وما امتناع کرده ایم ؟
چند بار از نزدیک شدن به کسی وگفتن اینکه دوستش  داریم ترسیده ایم
 از تنهایی حذر کنید به اندازه ی خطرناک ترین داروهای مخدر خطرناک است !
اگر غروب دیگر برای شما معنایی ندارد فروتن باشید و به جستجوی عشق برخیزید بدانید که همچون بقیه ی برکت های روحانی هرچه بیشتر حاضر به بخشش باشید بیشتر دریافت می کنید
 
پیرامون ما همواره حوادثی در شرف تکوین اند ؛ برخی بر ما مقدمند برخی منطبق و برخی متاخر . برخی مطلوبند برخی نامطلوب . آنچه نامطلوب است گاهی توسط انسان قابل تصرف و تغییر است و گاهی خیر...
 
همه ناملایمات قادر نیستند برای ما تولید رنج کنند چرا که انسان به واسطه ی درک و انعطاف خدادادش بسیاری از سختی های پیرامونش را هضم کرده و با آنها همزیستی ایجاد می کند یا به قولی به آنها عادت کرده و از حضورشان رنج نمی برد ؛ کمبودها و کاستی ها را می پذیرد و با وضع موجود منطبق شده سعی می کند از آنچه در اختیار دارد بهره ی مطلوب ببرد.
 
به اعتقادمن تنها ناملایماتی می توانند موجب رنج آدمی شوند که فراتر از درک او باشند...
 
رنج یعنی ناتوانی ما در درک هستی .
 
بزرگی می گفت :رنج ودرد با همه بزرگی قدرت ندارد یک انسان خسته رادرخود فروکوبد...به من می گفت : به خودت مباهات کن زندگی دید می توانی به او لگام بزنی  تو را به مبارزه فراخواند ؛ به هیچ قیمتی به این میدان پشت نکن؛ تو زندگی راتهدید کردی انقدر قدرتمند بودی که  لایق این میدان باشی ...
 
بدان رنج چیزی جز بهانه ای برای سنجش میزان قدرت ما نیست .
 
<<خداوند درمورد کسانی که انتخابشان کرده بسیار سختگیر است>>
 
بهترین اتفاقها معمولا زمانی رخ می دهند که انتظارشان را نداریم.
 
پس برای ناامیدی هیچ بهانه ای نیست . با امید و اعتقاد به بیکرانگی قدرت و محبت خداوند واعتقاد به اینکه او همیشه صلاح بندگانش را می خواهد - حتی اگر به ظاهر جز این باشد ـ  می توان بر هر سختی ورنج نام آزمون خدایی نهاد و احساس غرور کرد .

=============================================


 

بی تو 

 

 

بی تو من در شبهای تاریک

کنج یک اتاق سرد و خاموش می نشینم

و فضای آن را با گریه های شبانه پر می کنم .

گریه هایی که برای دوری از تو ریخته می شود.

گریه هایی که برای به تو رسیدن ریخته می شود.

گریه هایی که برای این عشق ریخته می شود.

گریه هایی که برای تو ریخته می شود.

برای تو...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 22:14
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری