تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)
جلوي گل فروشي رد ميشدم ديدم قشنگترين گلش نيست , نگران شدم , پس تو کجايي؟

 

من 4 چيزو خيلي دوست دارم : 1- تو اسمون خدارو   2- تو زمين خودمو   3- تو خودم قلبمو  4- تو قلبم تو رو

 

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

همه اش پیشکش جلوه ی روحانی تو

غزل عاطفه لب باز کن ودریاب مرا

من که محتاج ترینم به غزل خوانی تو

تحفه ای یافت نکردم به فدای تو کنم

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:50
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

ان روزها گذشتند روزهای پیاپی شور زندگی

روزهایی که بوی امید می داد

لحظه هایی که مرا تا اوج خوشبختی می رساند

اما...

حالا من مانده ام و دلتنگی

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

حالا من هستم و خستگی از

 رکود لحظه های کبود خاطره

انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ

انگار از ذهن زمان پاک شده ام

و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم

کاش می توانستم

از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم

کاش توان این را داشتم

تا مرز رویای سبز با هم بودن پرواز کنم

و در آغوش مهربانی ها جانی تازه بیابم

اما زندگی عوض نمی شود

و روی لحظه ها پا می گذارد


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 9:21
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

منتظر وفا نباش تو این زمونه .

تو این زمونه روزها و حتی سال ها هم بی وفا هستن

================================  

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟ گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟ گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد . گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟ گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي . گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟ گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم . گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ... گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
 
=============================================================
 

سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند

التماسی سرد وجودم را آتش می افکند

به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم

چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود

عجب!

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد

شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم

و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم

همچون تو صدای قلب ها را نشنید

تنها به جرم محبت؟؟!!

==============================================

 =========================================

 

 =======================================


پروردگارا مرا ابزار آرامش خویش قرار بده.

بگذار در هر جا که نفرت است، عشق دِرو کنم

و هر جا آسیب است عفو،

هر جا شک است ایمان،

هر جا نومیدی است امید،

هر جا تاریکی است نور و

هرجا غم است سرور.

ای پروردگار عالم به من لطف کن تا بیشتر در پی تسکین باشم تا آرام شدن.

همانطور که میفهمم ، فهمیده شوم

همانطور که دوست دارم، دوست داشته شوم

زیرا در اثر دادن است که دریافت می کنم.

در اثر بخشیدن است که بخشیده می شوم.

در مرگ خود است که در زندگی جاودان متولد می شوم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:39
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری