تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)
 

دیگر عاجز مانده ام
از همه چیز
همه کس
همه جا
حتی از خودم
سری مملو از خیالهای باطل
و دست نیافتنی
گوشهای که بسته شدند
از واقعیت
چشمانی که بسته شد بر حقیقت
زبانی که همواره به دروغ چرخید
قلب وسینه ای که
انبار وسیعی گشت برای دردها
غمها
نا خوشی ها
دستانی که دیگر
قدرت انجام هیچ کاری را ندارند
پاهای که هر کدام
ساز جداگانه ای می زنند
یکی به راهی
دیگری به چاه ی
با این اوصاف
چگونه توانم خود را
انسان
بنامم
اشرف مخلوقات !!!

 

*****************************************


تنهايي شب


دستمال كاغذی به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟
عاشقم 
با من ازدواج می‌كنی؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی! 
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال كاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرك می‌شوی و تكه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذی، دلش شكست
گوشه‌ای كنار جعبه‌اش نشست
گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد
در تن سفید و نازكش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد
مثل تكه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرك و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌های كاغذی
فرق داشت
چون كه در میان قلب خود
دانه‌های اشك كاشت ...

 

**********************************************

 

 
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار براس برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست
 
 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:6
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری