![]()
![]()
دیگر عاجز مانده ام
از همه چیز
همه کس
همه جا
حتی از خودم
سری مملو از خیالهای باطل
و دست نیافتنی
گوشهای که بسته شدند
از واقعیت
چشمانی که بسته شد بر حقیقت
زبانی که همواره به دروغ چرخید
قلب وسینه ای که
انبار وسیعی گشت برای دردها
غمها
نا خوشی ها
دستانی که دیگر
قدرت انجام هیچ کاری را ندارند
پاهای که هر کدام
ساز جداگانه ای می زنند
یکی به راهی
دیگری به چاه ی
با این اوصاف
چگونه توانم خود را
انسان
بنامم
اشرف مخلوقات !!!

*****************************************

**********************************************
|
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار براس برای من کمال پرست هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست به تنگ چشمي نامردم زوال پرست |