تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

 

امام زمانم ، مهدي جان سلام گرم و آتشين مرا بپذير . سلامي كه از روي شرمساري به سويت مي فرستم .مهدي جان امام زمانم اعتراف مي كنم كه شرمسارم و در مقابل چشمان تو شرمنده ام . بارها خواسته ام و نيت كرده ام كه اين جمعه ديگر براي دعاي ندبه به مسجد مي روم اما هر بار شيطان لعنتي مرا از تو دور كرده و خواب را بر بيداري و با تو بودن ترجيح داده ام . حجتم ، مرا ببخش كه لياقت حضور در دعاي ندبه تو را ندارم . مهربانم كاش مي شد كه منتظري واقعي باشم . كاش هر صبح جمعه كه مي آيد صبح زود بيدار شوم و درب خانه را آب و جاروب كنم و منتظر آمدنت بنشينم . يا مهدي قلب پر گناهم را با محبت خود پاك كن . يا مهدي كمكم كن تا آن شوم كه تو دوست داري .

 

 

 اللهم عجل لوليك الفرج

========================
زماني كه گلدان شكست ........ پدرگفت:حيف بود. مادر گفت:عمرش كوتاه بود. برادر گفت:زيبا بود.   خواهرم گفت:مال من بود ....... ولي........ زماني كه قلب  من شكست هيچ كس حتي آخ هم نگفت ..........

 ===============================

تو رفتی رفتنی اما نه از دل............

======================

 حالا کفشهات رو نگاه کردي ؟ 2 تا عاشق ، 2 تا همراه که بي هم ميميرن ، با هم خاکي ميشن ، بدون هم زير بارون نميرن . کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد ميگرفتن

 

===========================

 
نفرين به جاده ها نكن تقصير جاده نيست عزیز  
                        رو بغض خيس پنجره اينجوري اشكاتو نريز
                      به دورو بر نگاه كني قحطي مهربو نيه
              حال كبوتر و نپرس بدجوري بالش خونيه
          نفرين نكن به آسمون تقصير آسمون چيه؟
 بين تمومه آدما درد من و تو يكيه
اشكاتو پاك كن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت 
 

اما اينو يادت باشه باز ميشه زندگي رو ساخت.....

=============================================================

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر جوان يک کشاورز به نزد او رفت تا از او اجازه بگيرد.
کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان برو در آن قطعه زمين بايست من 3 گاو نر را يک به يک آزاد مي کنم اگر توانستي دم هر کدام از اين 3 گاو را بگيري مي تواني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع به انتظار اولين گاو ايستاد درب باز شد و بزرگترين و خشمگين ترين گاوي که تو عمرش ديده بود بيرون دويد فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي گزينه بهتري باشد پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذرد و از در پشتي خارج شود.
دوباره درب باز شد و باور کردني نبود در تمام عمرش گاوي به اين بزرگي و درندگي نديده بود با سم به زمين ميکوبيد خرخر ميکرد و کف از دهانش جاري بود. جوان با خود گفت گاو بعدي هر چيزي باشد از اين بهتر است پس به سمت حصار دويد و اجازه داد تا اين گاو هم از مرتع عبور کند و از درب پشتي خارج شود.
براي بار سوم در باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد اين ضعيف ترين و کوچکترين گاوي بود که توي عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گردن او پريد دستش رو دراز کرد ... اما گاو دم نداشت.


به شخصی گفتند که دیگر به پیری رسیدی و عمر خود را به هدر دادی، توبه کن و به حج برو. گفت : برای اینکار پولی پس انداز ندارم که به حج روم. به او گفتند که خانه ات را بفروش. در پاسخ گفت: آنگاه اگر باز گردم کجا منزل کنم و اگر باز نگردم و مجاور کعبه شوم آیا خداوند نخواهد گفت که ای پس گردنی خورده چرا خانه ات را فروختی و آمدی در خانه ی من منزل کردی؟


دو راهب که مراحلي از سير و سلوک را گذرانده بودند و از دياري به ديار ديگر سفر ميکردند سر راه خود دختري را ديدند که در کنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت که از آن بگذرد. وقتي راهبان نزديک رودخانه رسيدند دخترک از آنها تقاضاي کمک کرد. يکي از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند. راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزيز، ما راهبان نبايد به زنان نزديک شويم. تماس با آنها برخلاف عقايد و مقررات مکتب ماست. در صورتيکه تو دخترک را بغل کردي و از رودخانه عبور دادي.

راهب اولي با خونسردي و با حالتي بي تفاوت پاسخ داد: "من دخترک را همان جا رها کردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و آن را رها نميکني."

============================================

اميدوارم خوشتون اومده باشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:27
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام دوستای گلم امروز تولد گل قشنگ من ساراست

دوست دارم یکی از قشنگترین پستهامو بنویسم

دوستای خوبم حتما به وب سارا جونم برید

سارا جونم دوست دارم

تولدت مبارک

 فقط این وبلاگ یادتون نره بجه ها

http://www.mangoolak.blogfa.com

                      TinyPic image

ای همه زندگیم ای امیدم ای نفسم من با تو زنده ام

دستانم را بگیر و مرا به روشنی هدایت کن که از

این ظلمت خسته ام باور کن ای تک ستاره قلبم بی

 تو زندگی سخته من با تو زنده ام

TinyPic image

تقدیم به تو سارا جون

TinyPic image

                 TinyPic image

اگر خواستی بدونی که کسی تو را دوست دارد به چشمهنش نگاه کن

اگر نگاهت کرد دوستت دارد اگر خجالت کشید عاشقته

اگر یک لحظه به فکر فرو رفت بدون بی تو میمیره 

اگر نگاهت کرد و خندید و حرف را عوض کرد بدون که

                                دوستت ندارد  

                                  TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:27
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام

خدمت دوستان  عزیز امروز یکم مرداد تولد منه

دوستان گلم جای همتون خالیه

عزیزان شیرینی هر چی میخواین بگین اگه بتونم بهتون میدم

=========================================================

صبحی تابستانی

اشکی چکید بر زمین

اشکی از چشمانی کوچک

صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم

هر چند تصویری نیست

حال سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود

می شنوم

از همه سو می گویند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:39
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری