سالهابود که در هیاهوی این شهر شلوغ ودر زیر سقف نیلی آسمان به دنبال ردپایی از عشق به هر کوی وبرزن سر زدم بی آن که
بیابم آنچه را که می خواهم ؛ در دوونم خلایی نه چندان سبز رخنه کرده بود بی آنکه علتی برای آن بیایم ؛
هنوزیادم هست که آسیمه سر به دنبال درمان دردهایم از هر رهگذر سراغ از طبیبی حاذق می گرفتم تا شاید التهاب درونم را
مرهمی نهد ؛
.....در میانه راه به پیر فرزانه ای رسیدم که مرا باسرچشمه زلال عشق آشنا کرد و برایم از مهربانی هایش گفت واز نعمتهایش
که بی پایان بود وازلی....او می گفت ومن سراپاچشم شده بود تا بیابم آنچه را که او با تمام وجود احساس کرده بود ؛ دیدم، احساس
کردم،. تسبیه گفتم اما وصف نتوانستم ....
هنوز هم وقتی بعد از مدتها به آسما ن می نگرم می خواهم به خالق این همه زیبایی بگویم : ای معبود من! این منم بنده کوچک و
حقیر تو ، هم او که خواستی که موجودشود پس شد ، هم اوکه خواستی که بخواند پس خواند ، هم او که برایش این دنیا را خلق کردی
وبه او امر کردی تا در برابر این همه عظمت سر تعظیم فرود آورد؛
آری هنوز هم وقتی به آسمان بیکرانت می نگرم دلم می خواهد تا تورا بخوانم و از تمامی ستارگان سعد ونحس این آبی بی انتها
بخواهم تا از طالع خود با من بگویند ونترسند ازاینکه صاحب این همه بزرگی آنان را ماخذه کند زیرا که به رعفت و مهربانیش
ایمان دارم ،
بهترین یار ورفیق من :
هنوز همه آسمانت با تمامی زیبایهایش تنها مونس شبهای تنهایی من است ، بارها شاهد شادی وغمهایم بوده است ، او اولین وشاید
آخرین سنگ صبور من است،
با گرفتن دل بزرگش در می یابم که براستی داغدار غمی عظیم است و با دیدن اشکهای سربی رنگش می فهم که باید سکوت کنم تا
اندکی عقده دل وا کند تا شاید کمی تسکین یابد .
دیریست که خوشه پروین راز دار حرفهای ست که خواسته ام با تو بگویم اما نتوانسته ام ، بی چاره دب اکبر واصغر از وقتی من
رفیق پروین شده ام از مصاحبت تنها خواهرشان محروم شده اند ولی صبوری می کنند تا شاید من جرات بیابم که مثل امروز خودم
با توسخن بگویم.
بگویم که ای مظهر همه زیبایی ها، ای تجلی همه آرزو هایم:
وقتی به تجلی گاه خورشید وماه می نگرم دلم بیشتر از قبل برایت تنگ می شود، باوراینکه توهستی دیگر جزی از وجودم شده است
ونگاه به این پرده پر رمزو راز تنها باورم را تقویت می کند .
بابای مهربان من ،ای آنکه از مادر برایم دلسوزتری ، ای آنکه از رگ گردن به من نزدیکتری :
تا دیرور در آسمان ها به دنبالت می گشتم وامروز در روی زمین ودر کنار خویش احساست می کنم؛ حالا دیگر نه از شب می ترسم
ونه از تنهایی،چون یقین دارم که" اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست ، او جانشین تمامی تنهای های من است "....
آری وقتی به آسمان می نگرم می خواهم به خالق این همه زیبایی بگویم که از تو به خاطر اینکه این فرصت را دادی تا از مائده هایت
بهره ببرم سپاس گزارم و ترا شکر می کنم به خاطر آسمانت با آن همه ستاره که مونس شبهای من اند ، وتورا سپاس می گویم که
که روز را آفریدی تا در آن نعمت هایت را بهتر ببینم و شب را ما یه آرامشم قرار دادی تااند کی سکون راتجربه کنم.
می دانم که تا به حال در انجام وظایفم کوتاهی کرده ام وبنده ایی هستم سراپا تقصیر اما به لطف وکرمت امیدوارم ویقین دارم که
اولین وآخرین دلیل بودن من مرا به خاطر همه کوتاهی هایم خواهد بخشید اگر قول بدهم که اصل آفرینشم را از یاد نبرم واز گناهان
کرده وناکرده ام توبه کنم ..
حالا تو بگو کجای این دنیا مدیری را سراغ داری که با اینکه می داند تو باز هم نا فرمانی خواهی کرد فرصتی برای جبران در
اختیارت می گذارد تا مبادا دلت بشکند وازاوو آستانش فاصله بگیری ودر این دنیا بی رهنما بمانی و به بی راه بروی!
کجای دنیا پدری را سراغ داری که با همه ظلم هایی که درحق خودت واو می کنی باز هم ترا از همه چیز محروم نکند؛
می دانم که می دانی در هیچ کجای این کره خاکی معبودی به مهر بانی خالق من، خالق خودت ، با دلی به وسعت آسمان آبی اش
پیدا نمی کنی ...
خدای من ، ای خالق این همه زیبایی به پاس همه خوبی ها و مهربانی هایت در برابر این همه لطف پیشانی بر خاک می نهم وبه
خاطر نعمت های بی دریغت سجده شکر به جا می آورم ودسته گلی از گلهای مینا را به آسمان الهی ات پیشکش می کنم باشد که
مثل همیشه پذ یرا باشی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

آخه چه جور دلت اومد تنهام بزاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یار تو تنها نزاری
که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه
آخه چه جور دلت اومد تنهام بزاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
![]()
![]()
![]()
![]()
|
دریا | ||||
|
به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست، همه دريا از آن ما كن اي دوست، دلم دريا شد و دادم به دستت، مكش دريا به خون پروا كن اي دوست
| ||||
![]()
![]()
|
| ||||
|
ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني | ||||