تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

پیچک سبز...

من همان پیچک سبزم که به قامت تو پیچیدم

سبزتر شدم و قد کشیدم تحمل کردی این التماس های سوزناک برای ماندن را

باز هم قد کشیدم و قد کشیدم

زیر آفتاب مهر زیر شلاق باران زیر تیغ شب

دلخوش بودیم به با هم ماندن

سایه سیاهی از راه رسید تیشه به کمر دیوار زد

خم شد و مرگ من فرا رسید.........

================================

با این همه.......

اما

با این همه تقصیر من نبود

که با این همه......

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده تو رد شدم

اصلا نه تو نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود

که من

بد شدم!

من هم به همین خاطر بد شدم،از خوبی تو...

 ========================

خدایا
شاید مرا دیگر فردایی نباشد.
پس امروز را به من ببخش تا آنرا در هوای تو سر کنم.
شاید دیگر الهامی نباشد تا باز از تو گویم پس بگذار در تکرار سخن آخر بمانم
و در جایی که جز من و تو کس دیگری نیست خود را از آن تو بدانم
که تو مرا برای خود آفریدی
زندگی را با نگاهی بمن آموختی و مرا در مرگ دریافتی و تو با صداقت
 بمن گفتی دنیا بی مهر است .
تو از وفای جهان دیگری گفتی پس مجموعه ای از مهرت تردید مرا شکست
ودرملک تو از غیرتو بی نیاز گشتم
ای آنکه تولدم را بمن بخشیدی جز زندگی چه دارم که در پایت بریزم
 

================


+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:10
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری