تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت...

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت...

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده...

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره...

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام ...

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته ...

چه کنم با دلی که ز خون نشسته...

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز شكستن قلبم ندیدم...

 

              

                

کسی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟"

اون موقع اصلا حضور ذهن نداشتم.

خيلی سوال جالبی بود. اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم!

ولی الان می دونم...

بزرگترين گناه من٬ اين بود که عاشق شدم...

يا نه؟ عاشق شدن که گناه نيست!

بذار درستش کنم

بزرگترين گناه من٬

اين بود که رازم رو به تو گفتم

وتو هم هر روز از من فاصله گرفتی...

فقط به خاطر يک جمله

 جمله ای که ديگر به هيچ کسی نخواهم گفت...

    

         

 

شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي

خدا را تا سحرآنشب صدا كردم كه برگردي

كنار پيچك خاموش و زرد باغچه ماندم

تمام لحضه هايم را فنا كردم كه برگردي

من از آواز پائيزي شدم دلگير ميدانم

چه بيهوده خودم را مبتلا كردم كه برگردي

                                       چه بيهوده......

 

<br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حرف راباید زد !

 

درد را باید گفت !

 

سخن از مهر من و جور تو نیست

 

سخن از متلاشی شدن دوستی است

 

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 

آشنایی با شعور ؟!

 

و جدایی با درد ؟!

و نشستن در بهت و فراموشی

 

یا غرق غرور ؟!

 

 

حمید مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:54
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری